جارچیکو | فروشگاه محصولات دست ساز و خانگی

کیستی که من اینگونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم

کیستی که اینگونه

کیستی که من
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم.
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانه‌ی تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا و روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده.
کیستی
ای مهربان ترین؟ …

و اگر می‌‌نویسم دوست دارم بدانی

متن عاشقانه نیکی فیروزکوهی

و اگر می‌‌نویسم
دوست دارم بدانی
در خلا دنیایِ بی‌ جاذبه از نبودنت
عجیب معلقم
می‌چرخم
و می‌‌چرخم
و می‌چرخم
و در چشم‌های ناباورِ یک سرگردانِ دلتنگ
کسی‌ رامی بینم
شبیهِ خودم
که هنوز عاشقِ کسی‌ ‌ست شبیهِ تو

نیکی‌ فيروزكوهى

پنهانی ترین رازِ پاییز است…

فصلی در راه است با اشک هایی که

فصلی در راه است

با اشک هایی که

هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده
خشک می شوند

و عشق

پنهانی ترین راز پاییز است،،،

 

منم بهر تو غمخوارترین

و خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

دیدی آن را
که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آنکه می گفت:
منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین!

 مشیری

کیستی که من اینگونه به‌اعتماد…

کیستی که من اینگونه به جد در دیارِ رؤیاهای خویش با تو درنگ می‌کنم

کیستی که من
اینگونه
به‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟

کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟
احمد شاملو