جارچیکو | فروشگاه محصولات دست ساز و خانگی

سحر دیدم درخت ارغوانی…

سحر دیدم درخت ارغوانی

سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
به گوش ارغوان آهسته گفتم :
بهارت خوش که فکر دیگرانی
فریدون مشیری

دشت‌هایی چه فراخ…

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
سهراب سپهری

تو را نمی‌دانم اما این اردیبهشت دارم به داشتنت فکر می‌کنم…

تو را نمی‌دانم اما این اردیبهشت دارم به داشتنت فکر می‌کنم.

تو را نمی‌دانم
اما این اردیبهشت دارم به داشتنت فکر می‌کنم.
بی‌گمان اولین بوسه، عجیب به اردیبهشت می‌آید.
دارم فکر می‌کنم به باران.
اینکه باید دستِ کم چند آغوش زیرِ بارانش کنارت قدم بزنم.
باید موهایم را پشتِ گوشم بدهم،
یک نفس عمیق بکشم و لبخند به لب هایم بنشانم
و با خیالِ راحت بیایم به تو.. به داشتنت…
تو را نمی‌دانم، اما این دل که من می‌شناسمش بند است به عشق…
به اردیبهشت‌های دوست داشتنت…

مادر ‌بزرگ اردیبهشت ماه…

مادر ‌بزرگ اردیبهشت ماه

مادر ‌بزرگ
اردیبهشت ماه در خیابان پهلوی
دوره‌ کشف حجاب عاشق شد

دایی سیاوش
اردیبهشت ماه در خیابان مصدق
وقت بگیر و ببند عاشق شد

اردیبهشت آمده؛
دیر یا زود من هم
در خیابان ولی‌عصر عاشق می‌‌شوم!

سپاسی فزاينده از بخت دارم

سپاسی فزاينده از بخت دارم

سپاسی فزاينده از بخت دارم
كه شد يار تا بار ديگر بهاری ببينم
گلی بر سر شاخساری ببينم
هوايی بنوشم
نوايی برآرم
نگاری ببينم…

فریدون_مشیری