جارچیکو | فروشگاه محصولات دست ساز و خانگی

میان خورشیدهای همیشه…

میان خورشیدهای همیشه

میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگری‌ست ــ
خورشیدی که
از سپیده‌دم همه ستارگان
بی‌نیازم می‌کند.

دشت‌هایی چه فراخ…

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
سهراب سپهری

آن شب قدری که گویند….

آن شب قدری که گویند


آن شب قدری
که گویند اهل خلوت
امشب است…

 حافظ

در من زنی‌ می‌رقصد…

در من زنی‌ می‌رقصد

در من زنی‌ می‌رقصد
من به تبلورِ لحظه می‌‌اندیشم
به سماجتِ دخترانِ معصوم به افسونِ عشق
به کشاکشِ پر تردیدِ خاطراتِ خوب از روز‌های دور
من به رویشِ خوش یمنِ دستهایت بر اضطرابِ بی‌ پایانِ گیسوانِ سیاهم به آب و آینه
به آرامشِ سایه ها
به آفتاب
من به تو می‌‌اندیشم
به تو می‌‌اندیشم و در من, یک شرقی‌ عصیانی
بی‌ هیچ مجالی …
بر ویرانه‌های خاموشِ روحِ رنجیده ام، پای میکوبد
و دیوانه وار می‌رقصد

آه ‌ای باورِ مطلقِ روزگارم !!!
پاییز در راه است … بیا

نيكى فيروزكوهي

توبه از مِی وقت گُل…

توبه از مِی وقت گُل

توبه از مِی
وقت گُل
دیوانه باشم گر کنم …
حافظ