جارچیکو | فروشگاه محصولات دست ساز و خانگی

 گفت: بیا به عقایدِ هم احترام بگذاریم …

البر کامو

 گفت: بیا به عقایدِ هم احترام بگذاریم .
گفتم: نه دلیلی دارد و نه ضَرورتی،
همین که کاری به کار هم نَداشته باشیم کافیست .

آلبر کامو

دشت‌هایی چه فراخ…

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
سهراب سپهری

در کنار ساحل قدم می‌زدم و می‌خواستم به جایی دیگر بروم

پائولو کوئیلو 

در کنار ساحل قدم می‌زدم و می‌خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد.
جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم.
نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده
و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است.

ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی‌رفتم، واقعا می‌فهمیدم که بی ارزش است یا سال‌ها حسرت آن را می‌خوردم.

پائولو کوئیلو 

تو معلمِ من بودی …

تو معلمِ من بودی

تو معلمِ من بودی !
تمامِ روزهایی که دوستت داشتم و تمامِ ثانیه هایی که دوستم داشتی
تمامِ لحظاتی که عاشقانه کنارم بودی و عاقلانه به من درسِ زیستن می دادی
من تشنه ی حرف های شیرینِ تو بودم و تو ؛
داشتی از من ، آدمِ بهتری می ساختی .
از میانِ صد و بیست و چهار هزار و یک پیامبر ، تو عاشق ترینشان بودی ،
و رسالت تو ؛
تولدِ منی دیگر از من بود …

نرگس صرافیان

به اسم مرهم می آیند…

به اسم مرهم می آیند


به اسم مرهم می آیند

زخم ترین آدم ها…!!