ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی است….

ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی است

ابریشم سیاه دو چشمت
یاد آور شبی زمستانی است
من بی ردا
بدون وحشت دشنه
شادمانه خواب می رفتم
ابریشم سیاه دو چشمت
خانه ی من است
آن خانه ای
که در آن خواب می روم
و می میرم.
خسرو گلسرخی

بی آنکه بوی تو را بشنوم….

بی آنکه بوی تو را بشنوم

بی آنکه بوی تو را بشنوم
ریشه های سیاهم
در تاریکی بیدار می شوند
فریاد می زنند : بهار ، بهار
شاخه های درختم من
به آمدنت معتادم
 شمس لنگرودی

پای این بهار زود به خانه ی ما باز شد…

بی آنکه بوی تو را بشنوم

پای این بهار
زود به خانه ی ما باز شد
ما هنوز
ماهی های سرخ را زندانی می کنیم
گندم ها را برای گندیدن سبز می کنیم
لباس دل را تازه نمی کنیم
ما هنوز
تحول را یاد نگرفته ایم…
می ترسم بهار بیاید و
عید نباشد
.
پای بهار
زود به خانه ی ما باز شد

سجاد باقرزاده

وقتی درخت در راستای معنی و میلاد…

بر شاخه های لخت، پیراهن بلند بهاری دوخت

وقتی درخت در راستای معنی و میلاد
بر شاخه های لخت، پیراهن بلند بهاری دوخت
با اشتیاق رفتم به میهمانی آئینه
اما دریغ چشمم چه تلخ، تلخ
پاییز را دوباره تماشا کرد.

محمدرضا عبدالملکیان

باز امشب شب بارانی است….

باز امشب شب بارانی است

باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و این همه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است
 فریدون مشیری