ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﺯ ﺭﻓﺘﻦ….

ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﺯ ﺭﻓﺘﻦ

ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﺯ ﺭﻓﺘﻦ
ﻏﺎﯾﺐ ﺷﻮﯼ ﺯ ﭼﺸﻤﻢ
ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ
ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺿﻤﯿﺮﯼ
ﺳﻌﺪﯼ

آن شب که تو در کنار مایی…

آن شب که تو در کنار مایی روزست و آن روز که با تو می رود نوروزست ‏سعدی

آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو می رود نوروزست
‏سعدی

گر توانی که بجویی…

گر توانی که بجویی

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم!
سعدی

جان باختن آسان است…

جان باختن آسان است

جان باختن آسان است اندر نظرت لیکن
این لاشه نمی بینم شایسته ی قربانت
‏سعدی

جان باختن آسان است…

جان باختن آسان است

جان باختن آسان است اندر نظرت لیکن
این لاشه نمی بینم شایسته ی قربانت

سعدی