چشم‌هایت را ببندی…

می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند

می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی،

به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌….

گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی‌ یا چشم‌هایت را ببندی

و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی‌.

بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راهت را بکشی بروی.
آدم‌ها حتی مثل گنجشک‌ها نیاز به کیش کیش ندارند.
می‌‌روند اما با دلی‌ شکسته… .
.
.
نیکی فیروزکوهی

پنجره را به سبز سبز دنیا باز کنم

پنجره را به سبز سبزِ دنیا باز کنم

و من می‌‌توانم
یک صبحِ زیبا
پنجره را به سبز سبزِ دنیا باز کنم
و بی‌ هیچ هراسی از زخم‌های درونم
به همسایه بگویم
سلام
سلام

نيكى فيروزكوهي