چه غريب ماندی ای دل…

چه غريب ماندی ای دل

چه غريب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار ياری، نه ز يار انتظاری …

‏هوشنگ ابتهاج

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد…

هوشنگ ابتهاج

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خـانـه ندانــم به چـه ســودا زد و رفت
خواست تنهــایی ما را به رخ ما بکشـد
تنه‌ای بر در این خـانه‌ی تنهـا زد و رفت …

هوشنگ ابتهاج

ارغوان آسمان تو چه رنگ ست امروز؟

هوشنگ ابتهاج

ارغوان
آسمان تو چه رنگ ست امروز؟
آفتابی ست هوا٬
یا گرفته ست هنوز؟
من درین گوشه
که از دنیا بیرون ست٬
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه ..
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجا ست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه ی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است ..

هوشنگ ابتهاج 

تو می روی_هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

تو می روی
و دل ز دست می رود
مرو که با تو
هر چه هست می رود

شب غم تو نيز
بگذرد ولی …
درين ميان
دلی ز دست می رود …

هوشنگ ابتهاج