خاطرات کهنه مان را ورقی می زنم… – آموزنده

خاطرات پیر مرد

خاطرات کهنه مان را ورقی می زنم…
در ذهن زمان
چه ساده رفتی
اما من…
ردپای رفتنت را دنبال کردم
به دیواری رسیدم
نوشته بودی…من رفتنی بودم
تا خواستم راه رفته را باز گردم
پیر شده بودم…
پیــــــــــــر…