تو را در پشت سر رها خواهم کرد !

تو را در پشت سر رها خواهم کرد !

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد !
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت

و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند !
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم !
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی !
پس کی؟
بگو کی از حضور تو رها میشوم !
مسافر همیشه همسفر من !

نزار قبانی

عطرها_ بدترین عنصر

دل نوشته

عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند!
بی آنکه بخواهی …
تو را می برند تا قعر خاطراتی که
برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی!

 آنا گاوالدا