چه فرق می‌‌ کند چقدر فاصله ، وقتی‌ رفته باشی‌ …

هیچ کس برای هیچ کس نماند ما هم ...

همیشه گفته ام
چه فرق می‌‌ کند چقدر فاصله ، وقتی‌ رفته باشی‌ …
همیشه گفته ای
رفتن همان قدر دلشوره دارد که ماندن
همیشه گفته ام
هیچ کس برای هیچ کس نبود
همیشه گفته ای
هیچ کس برای هیچ کس نماند
ما هم …

 نیکی‌ فیروزکوهی

می میری وقتی‌ دلخوشی نداشته باشی‌

خوابِ دیازپام زده ات

من … جوان مرده‌ام
خیلی‌ جوان
می میری وقتی‌ دلخوشی نداشته باشی‌
آرزو نداشته باشی‌
وقتی‌ یک روز از خوابِ دیازپام زده ات بلند میشوی و دنیا را تار می‌‌بینی‌
وقتی‌ رویا‌ها چهار خانه می شوند…
انگار زندگی‌ را از پشتِ پنجره می‌‌بینی‌
می میری وقتی‌ نیکوتین می‌‌شود صبحانه و ناهار و شامت
برایت ویتامین تجویز می کنند و آرام بخش
به جایِ آفتاب
به جایِ آبیِ آسمان
به جایِ کمی‌ آغوش باز
به جایِ صحبت از پرنده
تازگیها کشف کرده ام مثل من زیاد هستند
آنهایی که از روشنی جایی‌ که نشسته اند ظلمات را می‌بینند
تو می‌‌فهمی
ما دیوانه نیستیم
ما فقط جوان مرده ایم

نیکی‌ فیروزکوهی

همه هستی من آیه تاریکی ست

فروغ فرخزاد

همه هستی من آیه تاریکی ست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

فروغ فرخزاد

انتظار ، انزوای جهان ست

انتظار ، انزوای جهان ست

انتظار ، انزوای جهان ست
کنجی هم قواره ی شانه های زار پدر
که وقتی به خانه می آمد
ما ، مشق گرسنگی مان را کابوس می دیدیم

هانی فرهمند

بر كشتزار دلم…

متن از زمستان

بر كشتزار دلم
چه برف سنگینی نشسته
و كسی ندانست
اندوه؛ از كی باریدن گرفت؟!