اینجا هر سال نود هزار روز طول می کشد!

منِ ساده چون سربازی

از خودت ،
تبعیدم کرده ای به اورانوس
سرمایش به کنار
اینجا هر سال نود هزار روز طول می کشد!
بلندی روزهای بی حضور را هم …
چشم ! … ، تاب می آورم !!!
اما منِ ساده چون سربازی
“عقب گرد” می کنم به روزهائی که طراوت نیلوفریشان سراب نبود…
“خبردار” ایستاده ام تا در یکی از همین “صبحگاه” ها “افسر میدان” خبر تشریف فرمائیت را جار بزند !