خواستنِ تو طبیعی ترین حق من است

حق من

خواستنِ تو
طبیعی ترین حقِ من است
در این دنیا،
هیچکس
بخاطرِ نفس کشیدن
مجازات نمی شود.

میان جاده بدون تو خوب می فهمم

میان جاده بدون تو خوب می فهمم

بده به دست من این بار بیستون ها را
که این چنین به تو ثابت کنم جنون ها را
بگو به دفتر تاریخ تا سیاه کند
به نام ما همه ی سطرها، ستون ها را
عبور کم کن از این کوچه ها که می ترسم
بسازی از دل مردم کلکسیون ها را
منم که گاه به ترکِ تو سخت مجبورم
تویی که دوری تو شیشه کرده خون ها را
میان جاده بدون تو خوب می فهمم
نوشته های غم انگیز کامیون ها را!

برای زیستن هنوز بهانه دارم

برای زیستن هنوز بهانه دارم

برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز می توانم
به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم
که تو را دوست داشته باشد …

احمدرضا احمدی

صدا به صدا نمی رسد

متن زیبا

صدا به صدا نمی رسد
خوابم سکانسِ صامتِ بی پایانی ست
از رفتارِ آدم ها و ماشین ها
خوابم زیر پارچه ای سپید است
می بینمش شکنجه می شوم…

 حسن همایون

ارغوان آسمان تو چه رنگ ست امروز؟

هوشنگ ابتهاج

ارغوان
آسمان تو چه رنگ ست امروز؟
آفتابی ست هوا٬
یا گرفته ست هنوز؟
من درین گوشه
که از دنیا بیرون ست٬
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه ..
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجا ست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه ی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است ..

هوشنگ ابتهاج