دوست داشتم میگفتی‌ باید با هم صحبت کنیم…

دوست داشتم در را رو به این هوای خاکستری سرد ببندم گل کفش‌هایم را روی پادری خانه پاک کنم

دوست داشتم در را رو به این هوای خاکستری سرد ببندم
گل کفش‌هایم را روی پادری خانه پاک کنم
و وقتی‌ بر می‌گردم
تو آنجا ایستاده باشی‌ با فنجان قهوه ات
خسته از نبودن‌های من
سیگارت را پک بزنی‌
و آمدنم را زیر چشمی تماشا کنی‌
دوست داشتم میگفتی‌ باید با هم صحبت کنیم
بعد دستهایم را می‌‌گرفتی‌ ، بی‌ آنکه صحبتی‌ کنیم

نیکی‌ فیروزکوهی