همه هستی من آیه تاریکی ست

فروغ فرخزاد

همه هستی من آیه تاریکی ست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

فروغ فرخزاد

موشی به نام مرگ جویده است …

فروغ فرخزاد

من, من که هیچگاه
جز بادبادکی سبک و ولگرد
بر پشت بام های مه آلود آسمان
چیزی نبوده ام
و عشق و میل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه ی قبرستان
موشی به نام مرگ جویده است …

فروغ فرخزاد

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

فروغ فرخزاد

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تو را
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

 فروغ فرخزاد

خــدايــــــــــا . . . ._ فروغ فرخزاد

خــدايــــــــــا . . . .

خــدايــــــــــا . . . .
مي دانم اين روزها از دستم خسته اي
کمي صبر کن خوب مي شوم…
بگذار باران بزند
دلم بگيرد
ميروم زير آسمانت
دستهايم را مي سپارم به دستت
سرم را مي گيرم به سمتت
قلبم مالِ تو
اشک هايم که جاري شود
مي شوم هماني که دوست داري
پاک
استوار
اميدوار
بگذار باران بزند…!!!