دلم يک اتفاق تازه مى خواهد….

مادر روسري ات را بردار تا ببينم بر شب موهايت چند زمستان برف نشسته ؛ تا من به بهار برسم ...

دلم يک اتفاق تازه مى خواهد
نه مثل عشق و دل دادن
نه در دام غم افتادن
دگر اين ها گذشت از ما..
شبيه شوق يک کودک
که کفش نو به پا دارد
و گويى کل دنيا را
در آن لحظه به زير کفشها دارد،
دلم يک شور بى اندازه مى خواهد
فقط گاهى…
دلم يک اتفاق تازه میخواهد…

زن ها اگر بخواهند…

زن ها اگر بخواهند

زن ها اگر بخواهند
مى توانند تن خويش را در آغوش فشرده
و خود را دوباره به دنيا بياورند

 اِديپ جانسِوِر