چه کسی خواهد دید _ حمید مصدق

حمید مصدق

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟

میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می‌بخشی
حمید مصدق

تو زیبایی_عاشقانه

تو زیبایی

تو زیبایی، اما زمان،
مثل ساعت شنی،
چیزی از تو را کم می کند،
که دیگر پیدایش نمی کنی.
مگر در صورت دخترت،
یا قاب عکس روی دیوار،
یا گلی که کاشته ای
و هر روز
کمی از زیبایی ات را پای آن می ریزی.

آرمین یوسفی

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی …

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

سعدی

فرزندِ کدامین فصل باشم

که پاییز را به یادت نیاورم

با غروب‌های غمگینی که دارم
با آسمانِ نیمه ابری چشمانم
با ایمانِ معصومانه‌ام به حفظِ هر چه خاطره
با شوقی که بدونِ تو ، از روزگارم پرّ می‌‌کشد
بگو
فرزندِ کدامین فصل باشم
که پاییز را به یادت نیاورم
و رنجِ مبهمِ برگ ریزان را ؟؟؟
.
نیکی‌ فیروزکوهی

اشعار _نیما یوشیج

نیما

چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو 
مشتی کاه میماند
برای بادها …

نیما یوشیج