مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم…

تنها

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

خواستنِ تو طبیعی ترین حق من است

حق من

خواستنِ تو
طبیعی ترین حقِ من است
در این دنیا،
هیچکس
بخاطرِ نفس کشیدن
مجازات نمی شود.

آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت…

سهراب

یاد سهراب بخیر!
آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت:
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما…
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

نگاه زود گذر….

ره گذر

گاهی یک نگاه در یک گوشه چنان به دلت می نشیند

که انگار سال هاست کنارش زندگی کرده ای

گاهی یک نگاه برای همیشه در خاطرت جاودانه می شود

گاهی یک لبخند غوغایی درونت به پا می کند

و شاید زندگی یعنی گذر همین یک ها …

آنکه دوستت دارد خورشید را در لبخند تو پیدا خواهد کرد…

بهار را در بیقراریِ دستانت آنکه دوستت دارد

آنکه دوستت دارد
خورشید را در لبخند تو پیدا خواهد کرد
بهار را در بیقراریِ دستانت
آنکه دوستت دارد
شروع باران را پیش از چشمهای تو بو می کشد
و حرمت ِباغچه و شکوفه را بی خزان و بهانه نگه می دارد
دوستت دارد … اگر چه هیچگاه به زبان نیاورد
و جز آویختن پیرهنت … مرتب کردن رختخوابت
و آوردن یک فنجان چای گرم و مهربان هیچ کاری نکند
آنکه دوستت دارد
آنکه دوستش داری
گوشه گوشه ی آغوشش … چار فصل ِ عشق و خاطره است

امیر سربی