زمستان بودُ…

زمستان بودُ
برف بودُ
سرما بود
زمستانی که جز خاطراتِ محوِ تو
دلم گرمِ هیچ ردِّ پایی‌ … نبود .

ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی است….

ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی است

ابریشم سیاه دو چشمت
یاد آور شبی زمستانی است
من بی ردا
بدون وحشت دشنه
شادمانه خواب می رفتم
ابریشم سیاه دو چشمت
خانه ی من است
آن خانه ای
که در آن خواب می روم
و می میرم.
خسرو گلسرخی

باز امشب شب بارانی است….

باز امشب شب بارانی است

باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و این همه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است
 فریدون مشیری

در آغوشت که کز می کنم…

مبادا رؤیای با تو بودنم در کولاکِ کابوس های این حوالی، سرما خورده شود

در آغوشت که کز می کنم
قصدِ کوچیدن به هر کجای قشلاق، فراموشم می شود..
گرم می شوم روی خط استوایی که
از میانِ سینه هایت عبور می کند تا
جهانم به دو قسمتِ مساوی تقسیم شود..
لَختی از زمستان هنوز باقی مانده
آغوشت را بیاور و عمود بر من بتاب،
مبادا رؤیای با تو بودنم
در کولاکِ کابوس های این حوالی، سرما خورده شود

حمید رضا هندی

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت …

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دل مرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

مهدی اخوان ثالث