مرو كه با تو هر چه هست

مرو كه با تو هر چه هست

مرو
كه با تو
هر چه هست
مى رود

هوشنگ ابتهاج

آن کو به دل دردی ندارد آدمی نیست…

در آغوشت که کز می کنم قصدِ کوچیدن به هر کجای قشلاق، فراموشم می شود.. گرم می شوم روی خط استوایی که از میانِ سینه هایت عبور می کند تا جهانم به دو قسمتِ مساوی تقسیم شود.. لَختی از زمستان هنوز باقی مانده آغوشت را بیاور و عمود بر من بتاب، مبادا رؤیای با تو بودنم در کولاکِ کابوس های این حوالی، سرما خورده شود ................ حمید رضا هندی

آن کو به دل دردی ندارد آدمی نیست
بیزارم از بازار این بی هیچ دردان …

هوشنگ ابتهاج

زندگی را به عشق بخشیدن…

زندگی را به عشق بخشیدن

زندگی چیست ؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق می‌ورزد
دل و جانش به عشق می‌ارزد …

هوشنگ ابتهاج

چه غريب ماندی ای دل…

چه غريب ماندی ای دل

چه غريب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار ياری، نه ز يار انتظاری …

‏هوشنگ ابتهاج

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد…

هوشنگ ابتهاج

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خـانـه ندانــم به چـه ســودا زد و رفت
خواست تنهــایی ما را به رخ ما بکشـد
تنه‌ای بر در این خـانه‌ی تنهـا زد و رفت …

هوشنگ ابتهاج