حباب‌ها را دوست دارم با تو…

شنبه را دوست دارم

حباب‌ها را دوست دارم
با تو
با خودشان
با دنیای رنگی‌ آدم ها
با آدم‌های رنگ به رنگ
صادقند …
میتوانی‌ آن طرفشان را ببینی‌
حتی دلشان هم برای تو می‌‌ترکد وقتی‌ که غصه داری
حباب‌ها را دوست داشته باشیم
صادقند و دل نازک
نیکی فیروزکوهی

در اين دخمه هاي بي نور و دريچه ….

جملات تاکن دهنده نیکی فیروزکوهی

در اين دخمه هاي بي نور و دريچه
چگونه به صبح بايد گفت سلام؟
به لحظه هاي خوب خوشبختى
به رهايي
به چشم هايي كه ميخندند
چگونه بايد گفت سلام؟

نيكى فيروزكوهي

خاطرات روح تو را می درند…

خاطرات روح تو را می درند

و خاطرات …
نه مجال گریز می‌‌ دهند
نه رخصت خلوتی
خاطرات روح تو را می درند
در رخوت سرد روزهایت
چنان بارانی ات می‌‌ کنند
که برگ ریزان سهم تو می شود
خاطرات از تو و لحظه‌ هایت عبور می‌‌ کنند
می دوی
و می‌ دوند
و نمی دانی کدامیک زنده تر است
نیکی‌ فیروزکوهی

در حکایت بازنده ترین مرد تاریخ….

کاش روزگار کمی‌ سخاوت داشت

در حکایتِ بازنده ترین مردِ تاریخ
زمان “بُعد” ندارد
تنها …… بغض …… دارد
کاش روزگار کمی‌ سخاوت داشت

نیکی‌ فیروزکوهی

حرف رفتن که می‌‌شود…

به جهنم که می‌‌روی بعد هزار نفر در دلم مؤمن می‌‌شوند دعا می‌‌کنند که حرفِ رفتن فقط کارِ چوپان‌های دروغ گوی چشمانت باشد .

حرفِ رفتن که می‌‌شود
هزار چوپانِ دروغ گو پشتِ چشمانم کمین می‌‌کنند
هزار نفر به جایِ من می‌‌گویند
به جهنم که می‌‌روی
بعد هزار نفر در دلم مؤمن می‌‌شوند
دعا می‌‌کنند
که حرفِ رفتن
فقط کارِ چوپان‌های دروغ گوی چشمانت باشد .

نیکی‌ فیروزکوهی