راه کج بود نشد تا به ديارم برسم…

مرگ دل‌بستگي آخر دنياي من است مي‌روم شايد روزي به مزارم برسم

راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
فال من خوب نيامد که به يارم برسم

بي‌قراري رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم

شهرياري پر از اندوه ثریا هستم
شايد آخر سر پيري به نگارم برسم

استخوان سوز سياهي زمستان شده‌ام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم

عشق هرروز دلم را به کناري مي‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم

مرگ دل‌بستگي آخر دنياي من است
مي‌روم شايد روزي به مزارم برسم

شهریار 

چرا بود و چرا نیست ؟

چرا بود و چرا نیست ؟

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود ؟ کجا رفت ؟
چرا بود و چرا نیست ؟

شهریار