باران صبح نم نم مي بارد

زمستان

باران صبح
نم نم
مي بارد
و تو را به ياد مي آورد
كه نم نم باريدي
و ويران كردي
خانه كهنه را

شمس لنگرودي

می‌نویسم چنان زیبایی که صخره‌ها سر راهت آب می‌شوند

شمس لنگرودی

می‌نویسم چنان زیبایی
که صخره‌ها سر راهت آب می‌شوند
تا با تو راهی دریا شوند
کرجی‌ها به صخره پناه می‌برند
تا پیشت بمانند و
به بستر دریا نیفتند
می‌نویسم چنان زیبایی
که تمامی آب‌ها دهانه دریا جمع می‌شوند
تا ورود تو را ببینند…
ای رود
انگشتت را به من بده
به ساحل شعرهای من قدم نه
نمی‌توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم‌تر شود
انگشتت را به من بده
بر پله‌های دفتر من قدم نه
می‌خواهم گل‌هایی در شعرم بروید
که کرک ملتهبش را زیر سر انگشتانم حس کنی

شمس لنگرودی

این همه از تاریکی بد نگویید_شمس لنگروی

شمس لنگروی

این همه از تاریکی بد نگویید

شما که فروش چراغتان 

به لطف همین تاریکی است

شمس لنگرودی 

جیک جیک_شمس لنگرودی

جیک جیک

گنجشکان لاف می‌زنند:

جیک جیک جیک جیک

جیک هیچ یک‌شان در نیامد

تو که دور می‌شدی

 

شمس لنگرودی

نوروز منی تو_شمس لنگرودی

شمس لنگرودی

نوروز منی تو

با جان نو خریده به دیدارت می دوم

شکوفه های توام من

به شور میوه شدن

در هوای تو پر می کشم.

 

شمس لنگرودی