صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت…

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
حافظ

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر…

اشعار کوتاه عاشقانه حافظ

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم ؟ آن دل کجا بَرم ؟

حافظ

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم…

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

فاش می‌گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
حافظ

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی…..

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
حافظ

بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين

بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين

بنشين بر لب جوی و گذر عمر ببين
کاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
 حافظ