میا‌‌نِ خاطراتِ بی‌ شمارمان

میا‌‌نِ خاطراتِ بی‌ شمارمان
ای آشنا !!
به بودنت
ادامه بده
از اولین آغوش
هزار شب هم که بگذرد
باز ستاره بی‌ قرار وُ
مهتاب بی‌ قرار وُ
این دل بی‌ قرار است
.
نيكى فيروزكوهي

زمستان بودُ…

زمستان بودُ
برف بودُ
سرما بود
زمستانی که جز خاطراتِ محوِ تو
دلم گرمِ هیچ ردِّ پایی‌ … نبود .

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت…

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
حافظ

مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است…

بعد از تو رو به جاده ی شمال که میروم

و کاش ندانى
تمام این سال ها
مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است
که بعد از تو
رو به جاده ی شمال که میروم
نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند
نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم
نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم
و کاش هرگز ندانی
مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن
مرگی ‌ست هزار باره
محو شدنی غم انگیز
آرام آرام
بی‌ امان
و هزار باره
.
نیکی‌ فیروزکوهی

چشم‌هایت را ببندی…

می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند

می‌ گفت آدم‌ها گنجشک‌های حیاط پشتی‌ خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی،

به هر روز آمدنت عادتشان بدهی‌….

گاه و بیگاه روی پله‌ها بنشینی برایشان درد دل کنی‌ یا چشم‌هایت را ببندی

و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی‌.

بعد یکروز حوصله‌ ‌ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راهت را بکشی بروی.
آدم‌ها حتی مثل گنجشک‌ها نیاز به کیش کیش ندارند.
می‌‌روند اما با دلی‌ شکسته… .
.
.
نیکی فیروزکوهی