عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد …

گاه عشق گم است،اما هست

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن،عاشق بودن بدهد؟

گاه عشق گم است،اما هست،هست،چون نیست.عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه،عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است.

عشق از آن رو هست،که نیست! پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند.

به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد.

می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.

دست و قلبش عشق است.

در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده.

شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی.

عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های آلوده تو که دیواری را سفید می کنند!
 محمود دولت آبادی

گاهی باید از دیگران فاصله بگیری…

گاهی باید از دیگران فاصله بگیری

گاهی باید از دیگران فاصله بگیری، اگر اهمیت دادند ارزشت را خواهی فهمید

و اگر اهمیتی ندادند خواهی فهمید کجا ایستاده ای …

محمود دولت آبادی

روزم چون روز دیگران می گذرد…

محمود دولت آبادی

روزم چون روز دیگران می گذرد؛

اما شب که در می رسد،

یادها پریشانم می کنند.

محمود دولت آبادی

زن حقيقت عشق را زود تشخيص مي دهد

زن حقيقت عشق را زود تشخيص مي دهد

زن حقيقت عشق را زود تشخيص مي دهد
با حس نيرومندِ زني،
و اگر دَبه در مي آورد از آن است كه عشق هم برايش كافي نيست؛
او بيش از عشق مي طلبد جانِ تو را.

 محمود دولت آبادي

ﺑﺨﯿﻠﯿﻢ ، ﺑﺨﯿﻞ _محمود دولت ابادی

ﺑﺨﯿﻠﯿﻢ ، ﺑﺨﯿﻞ

ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻋﻘﺮﺏ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻣﺜﻞ ﻋﻘﺮﺏ !
ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﻭﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺗﺎ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﺮﮔﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ ، ﻣﺪﺍﻡ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺰﯾﻢ .
ﺑﺨﯿﻠﯿﻢ ، ﺑﺨﯿﻞ !
ﺧﻮشمان ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺳﻨﮓ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻢ
ﺧﻮشمان ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﻓﻠﺞ ﺑﺒﯿﻨﯿم …

محمود دولت ابادی