دل من دیر زمانیست که می پندارد ….

دل من دیر زمانیست که می پندارد

دل من دیر زمانیست که می پندارد :
دوستی نیز گلی است، مثل نیلوفر و ناز، ساقه ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد.

 فریدون مشیری

باز امشب شب بارانی است…

باز امشب شب بارانی است

باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و این همه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است
فریدون مشیری

باز امشب شب بارانی است….

باز امشب شب بارانی است

باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشک از چشم خدا ریزد
من و این همه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی است
 فریدون مشیری

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نامهربانی راندنت چیست ؟
بپرس از این دل دیوانه من
که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست ؟
 فریدون مشیری

گاهی میانِ خلوتِ جمع…

عاشقانه

گاهی میانِ خلوتِ جمع
یا در انزوای خویش
موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می کنم
وز شوقِ این محال که دستم به دستِ توست،
من جای راه رفتن پرواز می کنم …

فریدون مشیری