چه کسی خواهد دید _ حمید مصدق

حمید مصدق

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟

میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می‌بخشی
حمید مصدق

دیوار اعتماد فرو ریخت …

دیوار اعتماد فرو ریخت

ای داد
تند باد
توفان و سیل و صاعقه هر سوی ره گشاد
دیگر به اعتماد که باید بود؟
دیوار اعتماد فرو ریخت
و کسوت بلند تمنا
بر قامت بلند تو کوتاهتر نمود
پایان آشنایی
آغاز رنج تفرقه ای سخت دردناک
هر سوی سیل
سنگین و سهمناک
من از کدام نقطه
آغاز می کنم؟
توفان و سیل و صاعقه
اینک دریچه را
من با کدام جرات
سوی ستاره سحری باز می کنم؟
حمید مصدق

اما من و تو دور از هم می پوسیم

حمید مصدق

اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

حمید مصدق

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم

حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد …

حمید مصدق