مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است…

بعد از تو رو به جاده ی شمال که میروم

و کاش ندانى
تمام این سال ها
مرگبارترین فصل‌ها پاییز بوده است
که بعد از تو
رو به جاده ی شمال که میروم
نه عطرِ دریا سرشار ترم می‌‌کند
نه بوییدن ساقه‌های برنج عاشق ترم
نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ، شاعر ترم
و کاش هرگز ندانی
مشقتِ شب‌های بی‌ تو را مانوس شدن
مرگی ‌ست هزار باره
محو شدنی غم انگیز
آرام آرام
بی‌ امان
و هزار باره
.
نیکی‌ فیروزکوهی

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم…

تنها

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

هوای بارونی _ دلتنگی

چتر

چَتــــرَم را برمی دارم

بی هوا در کوچه پس کوچه های خیال قدم می گذارم

هوای دِلـــَم که ابری باشد

به آسمان کاری ندارم هر لحظه احتمال بارش می دهم

هوای دلم که ابری باشد

از پَس قرص ها هم دیگر کاری ساخته نیست

هوای دِلَـــم که ابری باشد

دوباره با خیالت خودم را آرام می کنم …

هر چه دارم یا ندارم هیچ هیچ….

چون حبابی هر چه دارم هیچ هیچ

هر چه دارم یا ندارم هیچ هیچ
ابر پُر بارم، نبارم هیچ هیچ
از تهی سرشار و از خالی پرم
چون حبابی هر چه دارم هیچ هیچ
قیصر امین پور

انسانی که با سکوت نزیسته است….

آن کس که در ظلمت نزیسته چگونه به تنهایی‌ام ایمان می آورد ؟ شیرکو بیکس

انسانی که با سکوت نزیسته است
چگونه خواهد توانست
عشق مرا حس کند
کسی که با چشمانش باد را نبیند
چگونه می تواند
کوچم را درک کند
آن کس که به صدای سنگ گوش نسپرده
چگونه می تواند
صدایم را بشنود
و آن کس که در ظلمت نزیسته
چگونه به تنهایی‌ام ایمان می آورد ؟
شیرکو بیکس